تبليغاتX
از كران تا بي كران ...

از كران تا بي كران ...
ارزانترین و زیبا ترین آرایش صورت لبخند است
زن از خدا پرسيد : خدايا بهشت و جهنم چه گونه است ؟

خدا زن را به جايي دور برد ... دو در بود ، يكي از در ها باز شد زن وارد اتاق شد ، ميز بزرگي وسط اتاق بود روي ميز خورشي خوش بو بود كه دهانش را اب انداخت ، دور و ور ميز را نگاه كرد انسان هايي باچهره هاي زرد و نحيف نشسته بودند و قا شق هايي بلند كه از بازو هايشان وصل بود قاشق را به راحتي درون ظرف مي كردند ولي نمي توانستند در دهان خود ببرند ، از اتاق بيرون امد خدا به او گفت اينجا جهنم بود .

زن وارد اتاق ديگر شد افراد باز در همان وضعيت بودند فقط اين بار افرادي كه دور و ور ميز بودند تپل و سر حال بودند زن از خدا پرسيد چرا مردم اين جا با اتاق ديگر متفاو تند در حالي كه در شرايطي يكسانند ؟

خداگفت : اينها قاشقي راكه در دهان خود نميتوانند بكنند به كناري خود مي دهند و اينگونه ست كه .........................................

[ شنبه چهاردهم خرداد 1390 ] [ 20:24 ] [ ساحل ]

دردم از یار است و درمان نیز هم

 

دل فدای او شد و جان نیز هم

این که می​گویند آن خوشتر ز حسن

 

یار ما این دارد و آن نیز هم

یاد باد آن کو به قصد خون ما

 

عهد را بشکست و پیمان نیز هم

دوستان در پرده می​گویم سخن

 

گفته خواهد شد به دستان نیز هم

چون سر آمد دولت شب​های وصل

 

بگذرد ایام هجران نیز هم

هر دو عالم یک فروغ روی اوست

 

گفتمت پیدا و پنهان نیز هم

اعتمادی نیست بر کار جهان

 

بلکه بر گردون گردان نیز هم

عاشق از قاضی نترسد می بیار

 

بلکه از یرغوی دیوان نیز هم

محتسب داند که حافظ عاشق است

 

و آصف ملک سلیمان نیز هم

[ پنجشنبه بیست و پنجم فروردین 1390 ] [ 17:46 ] [ ساحل ]
ديروز تو گذشت ...

ديشب تو گذشت ...

اما در ميان اين همه گذشت تو چه قدر مي گذري ؟

............................................................................................

گاهی سعی می کنی با اجبار کسی رو وادار به انجام کاری بکنی اما اون نفر تا فرصت ببینه با اختیار خودش از اون کار دست می کشه کاش ما راه رو نشون بدیم تا با اختیار خودش انتخاب کنه که حتی با اجبار ما هم دست از اون کار نکشه !!!

[ دوشنبه یکم فروردین 1390 ] [ 13:35 ] [ ساحل ]

[ شنبه بیست و سوم بهمن 1389 ] [ 15:41 ] [ ساحل ]

ديروز  از هر چه بود گذشتيم و امروز از  هرچه بوديم !

آنجا پشت خاكريز بوديم و اينجا در پناه ميز !

ديروز دنبال گمنامي بوديم و امروز مواظبيم ناممان گم نشود !

جبهه بوي ايمان مي داد و اينجا ايمانمان بو مي دهد !

الهي نصيرمان باش تا بصير گرديم؛ بصيرمان كن تا از مسير بر نگرديم؛ و آزادمان كن تا اسير نگرديم !



[ شنبه بیست و سوم بهمن 1389 ] [ 11:37 ] [ ساحل ]

کشیشی در اتوبوس نشسته بود که یک ولگرد مست و لایعقل سوار شد و کنار او نشست

مردک روزنامه ای باز کرد و مشغول خواندن شد و بعد از مدتی از کشیش پرسید

پدر روحانی روماتیسم از چی ایجاد میشود؟

کشیش هم موعظه را شروع کرد و گفت روماتیسم حاصل مستی و میگساری و بی بند و باری است

مردک با حالت منفعل دوباره سرش گرم روزنامه خودش شد

بعد کشیش از او پرسید تو حالا چند وقت است که روماتیسم داری؟

مردک گفت من روماتیسم ندارم

اینجا نوشته است پاپ اعظم دچار روماتیسم بدی است

[ یکشنبه سوم بهمن 1389 ] [ 14:6 ] [ ساحل ]
اخرین انسان جهان تنها در خانه نشسته بود که ناگهان در زدند!!؟

[ سه شنبه بیست و هشتم دی 1389 ] [ 13:33 ] [ ساحل ]
در زمان ها ي گذشته ، پادشاهي تخته سنگ را در وسط جاده قرار داد و براي اين كه عكس العمل

مردم را ببيند خودش را در جايي مخٿي كرد. بعضي از بازرگانان و نديمان ثروتمند پادشاه بي تٿاوت از

كنار تخته سنگ مي گذشتند. بسياري هم غرولند مي كردندكه اين چه شهري است كه نظم ندارد

. حاكم اين شهر عجب مرد بي عرضه اي است و ... با وجود اين هيچ كس تخته سنگ را از وسط بر

نمي داشت . نزديك غروب، يك روستايي كه پشتش بار ميوه و سبزيجات بود ، نزديك سنگ شد.


بارهايش را زمين گذاشت و با هر زحمتي بود تخته سنگ را از وسط جاده برداشت و آن را كناري قرار

داد. ناگهان كيسه اي را ديد كه زير تخته سنگ قرار داده شده بود ، كيسه را باز كرد و داخل آن

سكه هاي طلا و يك يادداشت پيدا كرد. پادشاه در ان يادداشت نوشته بود :

" هر سد و مانعي مي تواند يك شانس براي تغيير زندگي انسان باشد"
[ پنجشنبه بیست و سوم دی 1389 ] [ 11:37 ] [ ساحل ]
 

سئوالات رو بخونيد و جواب بدين و با جواب درستش مقايسه كنيد. 


ادامه مطلب
[ دوشنبه بیستم دی 1389 ] [ 15:52 ] [ ساحل ]

گفت ما را هفت وادی در ره است

چون گذشتی هفت وادی،درگه است

وا نیامد در جهان زین راه کس

نیست از فرسنگ آن آگاه کس

چون نیامد باز کس زین راه دور

چون دهندت آگهی ای ناصبور؟

چون شدند آن جایگه گم سر به سر

کی خبر بازت دهد ای بی خبر؟

هست وادی طلب آغاز کار

وادی عشق است از آن پس ، بی کنار

                                             


ادامه مطلب
[ جمعه نوزدهم آذر 1389 ] [ 1:7 ] [ ساحل ]
درباره وبلاگ

غصه هم خواهد رفت


به حباب نگران لب یک رود قسم


و به کوتاهی آن لحظه ی شادی که گذشت


غصه هم خواهد رفت


آنچنانی که فقط خاطره ایی خواهد ماند


لحظه را دریبابیم


باور روز برای گذر از شب کافیست ...

امکانات وب

كد ماوس